تبليغاتX
زمهریر
 سلام

گاهی اوقات انقدر حرف تودلت داری که احساس می کنی اگه بنویسی میشه مثنوی جلد ۲!!
اما با خودت میگی زحمت نکش از هر شاهکاری یه جلد بسه!

پ.ن.
تو آسمون همیشه از یه ارتفاعی به بعد دیگه هیچ ابری وجود نداره، پس هر وقت آسمون دلت گرفت با ابرها نجنگ ، فقط اوووووووج بگیر.

|+| نوشته شده توسط در 88/08/20  |
 دعاهای جالب کودکانه!
دعاهای زیر از کتاب  سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است. لطفاً آمین بگوئید:

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم... (مهسا فرجی / 11 ساله)


خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)


ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن... (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)

خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)

من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)

اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)

|+| نوشته شده توسط در 88/07/27  |
 دوستتون دارم!

سلام به همه ی شما دوستان مهربونم

سلام به همه ی دوستانی که تو هر شرایطی همراهم بودید.

باور کنید همیشه به یادتون هستم و با تمام وجود بهتون عشق می ورزم.

بارها و بارها سراغ این صفحه اومدم تا دوباره تنهایی و غصه هام رو جا بذارم و برم .بارها مطالبی رو آماده کردم و تو این صفحه قرار دادم اما بلافاصله پاکش کردم.

می دونید چرا؟

چون دلم نمی خواست تو مقطعی که شاید چرخش روزگار به حالم خوش نبود و مجبور می شدم  با حرفهام انرژی منفی بهتون بدم، بیام سراغتون و من هم یه باری باشم رو دوش آدمهایی که از صمیم دل دوستشون دارم.

اما حالا تصمیم گرفتم مثل گذشته پر از انرژی و نشاط باشم.پر از زندگییییییییی!

شما هم بهم کمک کنید تا باشم اون آدمی که همیشه لبخند میزدو می گفت همه ی مشکلات قابل حلِ !

بازم میگم میشه به همه چی آبی نگاه کرد حتی اگه سیاه باشه!!!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط در 88/07/18  |
 زمهریر فراق
سلام
تصميم گرفتم نامه اي بنويسم، نامه اي براي تو كه جاي خالي ات نفسهاي دلم را به شماره انداخته است و ياد نگاه گرمت داغ برپيشاني لحظه هايم گذارده است.
چه به روزگار دلم آورده است اين زمهريرنبودنت!
من دراين گناه سراي دنيا ، تو را كه چون پروانه اي با بالهاي ملكوتي درماوراي نوري به تماشا نشسته ام و آخرين نگاهت هر لحظه مرا به سوي خود مي كشاند...دريغ كه ريسمان محكمي مرا به پستي اين دنيا گره زده است و پاي راهوارم پر از خليدن نبودنت شده است.
آن شبي كه تو رفتي همه جا تاریک و ظلمانی بود، تك ستاره هاي آسمان درنگاهم ماه مي آمد و ماه برايم آسمان شده بود ...گويي كه آسمانم را ربوده بودند...
در اين مدت كه تو از کنارم رفتي در تاريكي مطلق گام برميداشتم، سنگواره شده بودم و از روشنايي مي هراسيدم ، از زندگي كردن مي ترسيدم ...با تار و تنبور در دستگاه شور زندگي آهنگ مي ساختم و با ياد تو رج به رج رنج مي بافتم ،‌ قباي بافته شده را بر شانه هايم مي انداختم و تارهاي سنتور دلم را با دست مي نواختم ...
گويي از ريشه پوسيده بودم و انتظار برگ و بار داشتم ، جمود بر وجودم سايه انداخته بود ، چه بي حاصل دست و پا ميزدم براي نوشيدن جرعه اي با تو بودن...
بارها دستان اين صفحه ي سفيد براي گفتگو، دست سردم را گرفت تا هم صحبتي با دوستان گرما بخش روح آزرده ام شود اما ....
به اندازه ي هزار كوچه راه رفتم ، نمي توانستم كه فقط اشك نبودنت را بريزم ،

 ادامه ي حيات گريز ناپذيربود اما لحظه جدايي از تو، بي تصويري از تمام زندگي را برايم رقم زده بود.
راه گريزي از سرنوشت محتوم نيست ، حتي اگرزمهريرفراق با بيرحمي تمام بر تار و پودت ريشه دوانيده باشد!!

پ.ن .ديشب تمام خواسته ام ازخدا اين بود كه تو در آرامشي مطلق باشي و من زودتر از همه در اين ارامش با تو شريك شوم.

خدايا كمكم كن كه باد صداي اشكهاي مرا هيچ گاه به مادرم نرساند.

|+| نوشته شده توسط در 88/06/21  |
 چقدر زود بزرگ شدیم...

کودکی.... وقتی بزرگ میشوی ، دیگر خجالت میكشی به گربه ها سلام كنی و برای پرنده هایی كه آوازهای نقره ای میخوانند ، دست تكان بدهی ... خجالت میكشی دلت شوربزند برای جوجه قمریهایی كه مادرشان برنگشته!

 فكرمیكنی آبرویت می رود اگر یكروز مردم ــ همانهایی كه خیلی بزرگ شده اند ــ دلشوره های قلبت را ببینند و به تو بخندند. وقتی بزرگ میشوی ، دیگر نمیترسی كه نكند فردا صبح خورشید نیاید ، حتی دلت نمی خواهد پشت كوهها سرك بكشی و خانه خورشید را از نزدیك ببینی!

 دیگر دعا نمیكنی برای آسمان كه دلش گرفته ، حتی آرزو نمی كنی كاش قدت میرسید و اشكهای آسمان را پاك می كردی !

 وقتی بزرگ میشوی ، قدت كوتاه میشود ،آسمان بالا میرود و تو دیگر دستت به ابرها نمیرسد و برایت مهم نیست كه توی كوچه پس كوچه های پشت ابرها ستاره ها چه بازی میكنند آنها آنقدر دورند كه حتی لبخندشان را هم نمی بینی ، و ماه ـ همبازی قدیم توـ آنقدر كمرنگ می شود كه اگر تمام شب راهم دنبالش بگردی ، پیدایش نمیكنی !

وقتی بزرگ میشوی ، دور قلبت سیم خاردار میكشی و تمام پروانه ها را بیرون میكنی و همراه بزرگترهای دیگر در مراسم تدفین درختها شركت میكنی و فاتحه تمام آوازها وپرنده ها را می خوانی !

 و یكروز یادت می افتد كه سالهاست تو چشمانت را گم كرده ای و دستانت را در كوچه های كودكی جا گذاشته ای ! آنروز دیگر خیلی دیر شده است .... فردای آنروز تو را به خاك میدهند و می گویند : خیلی بزرگ شده بود!!!

پ ن :این مطلب رو یکی از دوستان عزیزم در مطالب خصوصی گذاشته بود، حیفم اومد شما از ش بی بهره بمونید!

 

|+| نوشته شده توسط در 88/01/02  |
 یه تصمیم جدید!

نمیدونم از کجا باید شروع کنم؟
بعد از یه مدت سکوت ، شروع دوباره خیلی سخته!!
اینکه بخوای تصمیم بگیری دوباره شروع کنی ! بنویسی ، اون هم از همه چی ، درست مثل گذشته ها!
خیلی سخته نه؟
فکر می کنم به اندازه یه مثنوی هفتاد من بشه!
 تو این دوران فترت به این نتیجه رسیدم که منزوی بودن باعث میشه مثل یه انبار باروت بشی که کافیه یه جرقه ازراه دور راهش به سمت اون انبار کج بشه تا ..
اما به یه نتیجه ی دیگه هم رسیدم و اون هم اینه که هیچ وقت برای شروعی دوباره دیر نیست حتی اگه یه روز از عمرت هم باقی مونده باشه باید بتونی خودت رو تغییر بدی.
من که باید اینکار رو انجام بدم.
بیایید با هم شروع کنیم ، چون مطمئنم که همه ی ما باید یه چیزایی رو تو خودمون تغییر بدیم اما یه وقتهایی نیاز به بهونه داریم .
فکر کنم این بهونه با شروع سال 88 فراهم شده باشه.
پس بسم الله.

پ.ن:امسال درسرلوحه ی کارهام "حفظ سلامتی و پیشرفت روز افزون " رو هدف قرا ردادم که تو برنامه های روزانه ام تو سال ۸۸ هر روز لحاظ میشن.

برای خودم جالبه و سالهای گذشته با برنامه ریزی نه چندان سخت با شعارهای راحت به نتایج خوبی رسیدم .(البته باید هر روز جزیی تر بشه)

بد نیست شما هم امتحان کنید!!

سال نو بر همه مبارک.
 

|+| نوشته شده توسط در 87/12/30  |
 طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است!!

امروز، یکی از دوستان متنی رو برام فرستاد که به نظرم جالب اومد، برای همین متن رو گذاشتم تا شما هم از اون استفاده کنید.

اگر از شرایط زندگی خود راضی نیستید ، یا اگر فکر می کنید همه چیز بر وفق مراد شما نیست بهتر است نگاهی به متن زیر بیندازید و به نکته‌هاى زير توجه کنيد:

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.

  اگر تاکنون از آسيب‌هاى جنگ، تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه يا گرسنگى درامان بوده‌ايد، وضعيت شما از وضعيت 500 ميليون نفر در دنيا بهتر است.

 اگر می‌توانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.

اگر در يخچال شما خوراکى وغذا وجود دارد،اگر کفش و لباس داريد، در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد و اگر تختخواب  و سرپناهى داريد، اگر دربانکى حساب داريد و اگر در جيب‌تان پول داريد،شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلّق داريد. 

اگر شما اين نوشته را می‌خوانيد، از سه خوشبختى بهره‌مند هستيد:

 1- کسى به فکر شما بوده است.

2- شما به 200 ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق  دارید.

3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند.

به قول يکنفر:طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد،طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌ايد، طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمی‌شنود.

و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است وهمیشه خدا راشکر کنید.

|+| نوشته شده توسط در 87/11/28  |
 پشت دریاها شهری است!

قايقي خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از اين خاك غريب

.. 

همچنان خواهم راند

نه به آبي ها دل خواهم بست

نه به دريا- پرياني كه سر از آب به در مي آرند 

پشت درياها شهري است

كه در آن پنجره ها رو به تجلي باز است

بام ها جاي كبوتر هايي است

كه به فواره هوش بشري مي نگرند

دست هر كودك ده ساله شهر، شاخه معرفتي است

مردم شهر به يك چينه چنان مينگرند

كه به يك شعله ، به يك خواب لطيف

خاك، موسيقي احساس تو را مي شنود

و صداي پر مرغان اساطير مي آيد در باد

پشت درياها شهري است

قايقي بايد ساخت... 

سهراب سپهري

 

|+| نوشته شده توسط در 87/11/12  |
 عيدتون مبارك

اسم امام رضا (ع) که میاد همیشه این شعر تو ذهنم تداعی میشه ؛

قربون کبوترای حرمت

قربون اینهمه لطف و کرمت

کعبه دلم فقط خراسونه

مرغ دل تو حرمت فراوونه

پ.ن.

آقا جون با تک تک ذرات وجود ناقابلم دوست دارم.شب اول قبر ما رو یادت نره.

 

|+| نوشته شده توسط در 87/08/20  |
 بايد جنگ نكرده به هدف جنگ برسيم!
تازگیها بازی روزگار یه مطلب خیلی مهم بهم ياد داده و اون اینه که؛

 "هنر جنگ در جنگ نکردن و به اهداف جنگ رسیدن است."

تو این زمونه باید بدونیم که "جنگ برنده نداره ،‌ بايد طوري بجنگيم كه جنگ نكرده به هدف جنگ برسيم."

 

|+| نوشته شده توسط در 87/07/27  |
 عنوان ندارد!

نميدونم تا به حال چند بار وبراي چه كساني دلتنگ شدی؟

نميدونم با قصه دلتنگيت چيكار كردي ! اون رو براي كسي تعريف كردي يا اينكه مثل من ،‌ هميشه توي دلت انبارش كردي !

بازهم نميدونم اگه اون رو تو دلت نگه داشتي و بعد كه تبديل به بغض شد و مثل يه سنگ خارا گلوت رو فشار داد ،‌ چيكار كردي ؟

يه سوال مهم اينه كه ، ‌اگه اون سنگ با يه تلنگر تو گلوت خرد شده باشه چه اتفاقي برات مي افته ؟

فكركنم اولش احساس آرامش مي كني چون سنگ بزرگي كه راه گلوت رو بسته بود با يه انفجار از بين ميره ،‌اما اي كاش اين احساس آرامش ادامه داشته باشه ...

گاهي بعد از يه انفجار،‌ تازه ديوارهايي كه سست هستن به يكباره فرو ميريزن و مثل آوار رو سرت خراب ميشن.

اون موقع است كه با استيصال تمام سعي مي كني كه ميان اينهمه غبار ناشي از ويراني نفس بكشي،‌هي تقلا و تلاش اما بي فايده است...

 پ.ن : اگه بدوني يكي از آدم هايي كه برات خيلي عزيزِ ِ و نفس هات به وجود اون وابسته است ،‌ تو يه مدت زمان كوتاه ، براي هميشه از پيشت ميره چيكار مي كني؟

 

 

|+| نوشته شده توسط در 87/07/15  |
 دوباره زنگ می زنم دوباره تا خدا، خداست

دو،چهار،چهار،سه ،چهار...منزل خداست؟
الو سلام این منم مزاحمی كه آشناست
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یك صداست
شما كه گفته اید پاسخ سلام واجب است
به ما كه می رسد حساب بنده هایتان جداست؟؟
الو!!دوباره قطع ووصل تلفن شروع شد
خرابی از دل من است یا كه عیب سیم هاست؟
خدا صدایتان نمی رسد كمی بلندتر
صدای من چطور؟خوب، واضح و رساست
اگر اجازه می دهی برات درددل كنم
شنیده ام كه گریه بر تمام دردها دواست
خدامرا صدا بزن..كمی نوازشم بده
حضور دستهایتان عجیب گرم و باصفاست
سرمرا به شانه ات بگیر،‌ تا سبك شوم
پناه این دل شكسته شانه ی شماست
خدا مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم دوباره تا خدا، خداست

|+| نوشته شده توسط در 87/07/03  |
 در ميان درد و رنج ،دست خدا در كار زندگي مان است

تنها بازمانده‌ي يك  كشتي شكسته به جزيره ي كوچك خالي از سكنه اي افتاد.

او با دلي لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذراند اما كسي نمي آمد.

سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيان بار محافظت كند و دارا يي هاي اندكش را در آن نگه دارد.

اما روزي كه براي جستجوي غذا بيرون رفته بود،‌به هنگام برگشتن ديد كه كلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به سوي آسمان ميرود.

متاَسفانه بدترين اتفاق ممكن افتاده و همه چيز از دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد. فرياد زد: "خدايا تو چطور راضي شدي با من چنين كاري بكني؟"

صبح روز بعد با بوق كشتي اي كه به ساحل نزديك مي شد از خواب پريد.

كشتي اي آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته از نجات دهندگانش پرسيد:

 از كجا فهميديد من اينجا هستم؟

آنها جواب دادند:

" ما متوجه علايمي كه با دود مي دادي شديم."  

وقتي اوضاع خراب مي شود' نا اميد شدن آسان است.

ولي ما نبايد دلمان را ببازيم ،چون حتي در ميان درد و رنج ،دست خدا در كار زندگي مان است.

پس به ياد داشته باش : دفعه ي ديگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد ' ممكن است دود هاي برخاسته از آن علايمي باشد كه عظمت و بزرگي خدا را به كمك مي خواند.

|+| نوشته شده توسط در 87/06/18  |
 میلاد منجی عالم بشریت مبارک

 

 

 

 

امین درد آگاهم تو را من چشم در راهم

دلیل عصمت راهم تو را من چشم در راهم

شب است و بی چراغم من ، اسیر کوره راهم من

بتاب ای خضر بر راهم تو را من چشم در راهم

شبم را نور باران کن نگاهم را چراغان کن

که بی مهر تو گمراهم ،‌ تو را من چشم در راهم

تو خورشید جهانتابی تونور خالص و نابی

تو را ای خوب میخواهم تو را من چشم در راهم

چو یوسف مانده در چاهم تو را من چشم در راهم

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط در 87/05/27  |
 انار
 من اناری را می کنم دانه

به دل می گویم،

خوب بود این مردم

دانه های دلشان پیدا بود

می پرد در چشمم آب انار

اشک می ریزم ..... 

 

 

اين شعر سهراب سپهري برام يادآور اين واقعيته ،‌ رنگ دنيايي كه ماها توش زندگي مي كنيم با رنگ دنيايي كه به ديگران نشون ميديم خيلي فرق مي كنه اما اي كاش انقدر دلامون با صفا بود و ما با هم رو راست بوديم كه مي تونستيم دانه هاي دلمون رو به هم نشون بديم!! 

|+| نوشته شده توسط در 87/05/01  |
 روز پدر مبارک
حضرت فرمود:دنيا واموال آن براي سه هدف دنبال مي شود، بي نيازي ،عزت و شوكت،آسايش و آسوده بودن .
هركه زاهد باشد؛ عزيز وبا شخصيت است، هر كه قانع باشد؛‌بي نياز وغني گردد، هر كه كمتر خود را درتلاش و زحمت قرار دهد، هميشه آسوده و درآسايش است.

 

میلاد مولای متقیان حضرت علی (ع) و روز پدر مبارک...  

|+| نوشته شده توسط در 87/04/26  |
 مسافرکشی یا تحلیلگر اجتماعی !!

چند روز پیش مشهد بودم، زمان برگشت تو تاکسی ،با یه حرف کوچیک درمورد زیاد شدن نرخ تاکسی با انبوهی از اطلاعات مواجه شدم که خیلی برام جالب بود.

آدم گاهی اوقات دلش می خواد یه شغل دیگه داشته باشه مثل "مسافرکشی!!"

ماجرا از اونجایی شروع شد که راننده آژانس که قرار بود ما رو به راه آهن مشهد برسونه ازدلایل گرونی تاکسی گفت و انقدر قشنگ تحلیل کرد که من ِ خبرنگار انگشت به دهان مونده بودم.

ازقصارات این راننده آژانس این بود که الان ما به ریال حقوق می گیریم اما باید به دلارخرج کنیم.

البته در مورد مسائل خارجی هم نظراتی داشت که جالبه !!

مثلاً می گفت تو کشوری مثل عراق که من 5 سال پیش اونجا بودم فروشنده های عراقی پول ایران رو وقتی برای خرید ازما می گرفتن به خاطر ارزش و قدرت خریدی که داشت رو چشمشون می گذاشتن اما تو سال جدید که ما به عتبات رفتیم نه تنها پول ایران دیگه اون ارزش رو نداشت بلکه در جا پول ما رو به صرافی می بردن تا اون رو مبادله کنن.

اون راننده درسطح خودش حرفهای جالب زیادی می زد و من رو به این نکته رسوند که نباید همیشه به شرایط اجتماعی و مشکلات و فشارهای ناشی از اون با دیده ی منفی نگاه کرد چون این شرایط تحلیل گرهای خوبی رو به وجود میاره !!!!!!

|+| نوشته شده توسط در 87/03/25  |
 حاشیه ای امن برای درددل!

یه وقتهایی آدمها انقدرحرف برای گفتن دارن که نمیدونن کدومش رو بگن!!

اینکه توبلاتکلیفی بمونی واسه اینکه چجوری سرصحبت روبازکنی واینکه خیلی حرفها تو دلت داشته باشی اما یه معذوراتی نذاره که تو حتی یک کلمه اش رو حتی رو کاغذ بیاری خیلی سخته !

دنیای بدی شده نه؟!

اینکه مجبوری به قول قدیمی ها وقتی بین مردم هستی (حتی دوستهات ) همه اش حواست باشه که حرفت رو چند بارمزمزه کنی یعنی اینکه چی می خواهی بگی یا اینکه سیاسی حرف نزنی تا برات دردسر ساز بشه بازم سخته!!

اینکه نتونی راحت و بی حاشیه زندگی کنی ازاون هم سخت تر،اینکه مجبوری خیلی وقتها برای اطرافیانت رل بازی کنی تا ازمشکلاتت باخبرنشن یا اینکه لااقل حریم شخصیت برای خودت باقی بمونه هم ازمسائل دیگه است که مجبوری باهاش کناربیای !!

خلاصه اگه نمی تونیم خیلی چیزها رو بنویسیم یا اینکه به جاش شعر و متن میذاریم همه اش نشان از "نبودن امنیت " مخصوصاً برای ما خبرنگارها اون هم از نوع سیاسیه !!!

اما باهمه این اوصاف؛ باید زندگی رو با همه حاشیه هاش دوست بداریم چون زاویه نگاه ما ست که به زندگی هامون جهت میده.

پ.ن:همیشه فکرکن تو یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی، پس سعی کن به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که میشکنه دنیای خودته ....

|+| نوشته شده توسط در 87/03/08  |
 اگر من خود را می شناختم ...
چه تلخ است

هنگامی که روبروی آیینه قرار گیرم

اما ..

نه من او را که در آیینه است بشناسم

 و نه او که در آیینه است مرا!

چه تلخ است و چه مضحک که من ،

با خویش بیگانه باشم

و قصد رفاقت و آشنایی و دوستی با دیگران کنم !

خدایا !مرا ببخش که مرتب می گویم

 من و دم از من می زنم

اما اگر من ،دم از من نزنم

و خود را نجویم چگونه به سویت ره پویم

 و چگونه به جانبت آیم

پس، من باید من باشم تا نزد تو آیم و تو را یابم !

اگر من بدانم

که چه مقام عظیم

و چه رتبت والایی دارم

هرگز خود را

به اموری نمی آلایم

که مرا

به رتبه ی پست

ساقط نمایند

همیشه در تلاش بوده ام

که به قربیت خدایم

نائل آیم

اما پیوسته بر این باور بوده ام

که تصور می کردم

خدایم در جایی است

که من باید

به او نزدیک شوم

اما امروز می دانم

که مقصود از قربیت خدایم

آن است که به او

مانند شوم

و می دانم که هر چه بیشتر

شبیه او گردم به او نزدیک تر شده ام ...

|+| نوشته شده توسط در 87/02/17  |
 گون و نسیم!

به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زینجا ، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟

همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم ، به کجا چنین شتابان؟

به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم

 

سفرت به خیر اما ، تو و دوستی خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران  برسان سلام ما را... 

محمد رضا شفیعی کدکنی
 

|+| نوشته شده توسط در 87/02/08  |
 بهترین دوست!!
گنجشک به خدا گفت:لانه ی کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی ام ، سرپناه بی کسی ام ،طوفان تو آن را از من گرفت!کجای دنیای تو را گرفته بود؟

خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود ،تو خواب بودی ،باد را گفتم لانه ات را واژگون کند ،آنگاه تو از کمین مار پر گشودی !

چه بسیار بلاها ،که از تو به واسطه ی محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!

بهترین دوست کسی که با تغییر روزگار تغییر نکند.

|+| نوشته شده توسط در 87/01/25  |
 سال نو مبارک!
زندگی را دور بزن، آن گاه که بر اوج بلند ترین قله ها رسیدی لبخند خود را نثار تمام سنگ ریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.

یک سال دیگه هم گذشت با همه تلخیها و شیرینیهاش با تمام مشکلات و...اما قسمت مهم این گذشتن اینه که ما آدمها چقدر تو سالی که گذشته تونستیم تو زندگیهامون تغییرات خوب ایجاد کنیم و برای رسیدن به هدفهای بلند زندگیمون گام برداریم.
یکی از مواردی که همیشه ما خبرنگارها پیگیری می کردیم این بود که،دولت چقدر برنامه چهارم توسعه و سند چشم انداز و خلاصه برنامه بلند و میان مدت کشور رو انجام داده ، برنامه های مجلس هشتم قرار چه شکلی رقم بخوره و ...اما واقعاً نمیدونم چند درصد از خود ما برای برنامه های بلند و حتی کوتاه مدت زندگیمون وقت گذاشتیم، اینکه تا به حال به اون چیزهایی که تو زندگی و یا حداقل تو کارمون می خواستیم رسیدیم؟!چقدر این هدف دغدغه فکری ما بوده ؟! تا به حال یه فلش بک به گذشته کاری زدیم تا ببینیم کجای کاریم ؟اصلاً عرصه مطبوعات که جایگاه اصلی ماست چه پیشرفتهایی داشته و ما چقدر به علم روز توی این عرصه دست پیدا کردیم!
من تو سال گذشته تمام تلاشم رو برای این که تو کارم تخصصی و حرفه ای کارکنم انجام دادم اما همیشه رشته هایی نامریی!! (که بعضی از اونها ناشی ازعوامل محیطی بودند ) من رو از رسیدن به مطلوب نهایی بازداشتند.البته من همیشه معتقدم هر چقدر دستها و قدرتهایی بزرگ وجود داشته باشند که ما آدمها رو ازرسیدن به خواسته هامون بازنگه دارن اما "قدرت درونی " ما ازهمه عوامل بیرونی قویترند و ما انسانها باید یادمون باشه که اشرف مخلوقاتیم یعنی "هر آنچه را که بخواهیم می توانیم به دست آوریم" .
اگه می خواهیم به خط پایانِ هدفهای مهم زندگی برسیم کافیه اونها رو برای خودمون نشانه بگیریم و هر روز با یه فکرمثبت برای رسیدن بهشون حرکت کنیم.
همیشه موانعی هست که در این بین پای راهوار هدف ما رو خلیده و آزرده می کنه اما وقتی به شیرینی رسیدن به نوک قله فکر کنیم این تلخیها رنگ می بازه .

همیشه کامتون شیرین.


 

|+| نوشته شده توسط در 87/01/08  |
 دردسرهای حرفه جذاب خبرنگاری!!

چندی پیش بر اثر یک بیماری روزهایی رو در بستر بودم .روز اولی که بیماری خودش رو نشون داد به دلیل شدت ناراحتی راهی نزدیکترین بیمارستان که از قضای روزگار دولتی بود شدیم .

وارد اتاق دکتر اورژانس شدیم و او هم ضمن انجام دادن معالجات اولیه خطاب به مادرم گفت که شغل من چیه !! والده مکرمه هم از همه جا بی خبر گفت، خبرنگار !! و این یک کلمه زمینه انفجار یک آتشفشان شد !

دکتر با گفتن اینکه این خبرنگارها هستند که به خیلی از مشکلات جامعه دامن می زنند نشون داد که دل پر خونی از خبرنگارها داره .او که مرد میانسالی هم بود و به قولی سرد و گرم روزگار رو چشیده بود ادامه داد که خبرنگارها آدمهایی هستند که برای پر کردن صفحات روزنامه دست به هر کاری می زنند حتی اززیر سوال بردن شخصیت آدمها ابایی ندارند .خلاصه من حرفهاش رو از غربال رد می کنم و از اصل گفته هاش یه فاکتوربا ارقام نجومی می گیرم!

حالا تصورکنید آدمی رو که درجا همین دکتر براش سرم و چهار پنج تا آمپول نوشته با شنیدن این حرفها به چه حالی می افته!! والده درحمایت ازشغل جذاب!!!من به دکتر گفت به طور قطع تو همه مشاغل آدمهایی پیدا میشن که تو حرفه ی خودشون تخصص ندارن و باعث دردسر و بدنامی بقیه می شن. من که توانایی صحبت نداشتم با این حمایت یه کم جون پیدا کردم. دکترهم که از موج هجومی اولیه اش کم شده بود برای مادرم تعریف کرد که یکی از همکارانش با تجویزی سبب مرگ بیمارش شده بود و خبرنگارهای بدون اطلاع از علم روز! اون رو تیتر روزنامه ها کرده و باعث دردسرهای کاری برای اون دکتر شده بودند .

 خلاصه کلام اینکه مادرم که سکوت من رو حمل بر ناراحتی کرده بود برای رفع اون، به مسئولین بیمارستان مراجعه کرد تا برای این رفتاردکتر اون هم در شرایط حاد یک بیمار ، شکایت کنه که با مخالفت من برای ادامه ، جریان خاتمه پیدا کرد و نتیجه این شد که هم به این دلیل و هم به علت رسیدگی ضعیف، برای مراجعات بعدی پزشکی دیگه به دکتر ها ی دولتی مراجعه نکنم!

|+| نوشته شده توسط در 86/12/13  |
 حسین(ع) زنده جاوید!

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر "حسین (ع)" می گریند که آزاد زیست.

دکتر علی شریعتی

 

 

|+| نوشته شده توسط در 86/10/30  |
 عید ولایت علی (ع) مبارک
نازد به خودش خدا که حیدر دارد

دریای فضائلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد والله

صد بار اگر کعبه ترک بردارد

این عید شادی آفرین بر همه شما مبارک

|+| نوشته شده توسط در 86/10/08  |
 جرعه ای هوای آزاد !!

 

 

نمیدانم تا به حال حس کرده ای" خفقان" گریبان نفسهای شمرده ات را گرفته و بر ابعاد ناب ترین لحظات زندگی ات سایه انداخته است. 

احتیاج به هوای آزاد داری تا این احساس خفه آور را ازنفسهای پاکی که حق توست برهانی ، اما با گشودن تمامی پنجره ها نیز تفاوتی احساس نمی کنی ، اگر قوی و استوارباشی نا امید نمی شوی، تلاشت را مضاعف می کنی ، خود را به نزدیکترین پنجره می رسانی ، ازقفسه سینه خود را به بیرون از پنجره می کشانی تا بلکه نفس های به شماره افتاده ات را نظم ببخشی و به جای خود بازگردانی .. اما دریغ !! تو همچنان درکمند اسارت "خفقان ایجاد شده "هستی ...

 لایه های وجودی درونت را که جبر زمانه لبریز از زنگارکرده نیاز به صیقل "هوای آزاد" دارد،

سلولهای مغز در این "خفقان محیط" عنصر حیات می طلبند و اینک که تهی ازعنصرماندن شده ای  برای بقا نیاز به "هوای مطبوع و آزاد " داری .

زمان به سرآمده .. دیگر نمی توان ادامه داد ..سلولهای عصبی  فرمان حمله به حنجره را می دهند تنگ و تنگ تر.. مخچه که روزگاری تعادل نامتعادل روزگارت را حفظ می کرد آسیب دیده است و نمی تواند این روزگارتیره را سیاهتر نکند ، درحال سرگیجه ای ... تمام عضلاتت در حال انقباض است ..

نیاز به نفس هایی داری که ژرفای وجودت را از اینهمه آلودگی برهاند هر چه بیشتر تلاش می کنی کمتر نتیجه می گیری !! رنگ رخسارت به کبودی گراییده و تو برای نوشیدن یک جرعه هوای ازاد به هرشکل ممکن تلاش می کنی .

 پس کجاست " هوای آزادی" که درون تیره را از اینهمه آشفتگی برهاند؟ کجاست هوایی که همه ازآن دم می زنند اما فقط بازدم نامطبوع آنرا استنشاق می کنیم ؟ کجاست فضای گسترده ای که حتی به اندازه اتمی "رهایی " در آن یافت نمی شود؟

چه باید کرد؟

باید دراین هوای انزجارآمیز به نفس کشیدن ادامه داد و هر روز برای " بودن " در عین نیستی نفس های  آلوده کشید  یا اینکه برای داشتن لحظه ای " هوای آزاد"  برای بودن حتی نبود؟؟

|+| نوشته شده توسط در 86/09/25  |
 و همین درد مرا سخت می آزارد!
من نمی دانم

ـو همین درد مرا سخت می آزاردـ

که چرا انسان ، این دانا

این پیغمبر

در تکاپوهایش:

-چیزی از معجزه آن سوترـ

ره نبردست به اعجاز محبت،

چه دلیلی دارد؟

چه دلیلی دارد

که هنوز

مهربانی را نشناخته است ؟

و نمی داند در یک لبخند،

چه شگفتی هایی پنهان است !

من بر آنم که درین دنیا

خوب بودن ـبه خداـ سهل ترین کار است

و نمی دانم ،

که چرا انسان،

تا این حد،

با خوبی،

بیگانه ست.

و همین درد مرا سخت می آزارد!!

|+| نوشته شده توسط در 86/09/10  |
 سهام عدالت وعدالت محوري دولت نهم
طرح واگذاري سهام عدالت كه با اهداف بسيار مهمي نظير توزيع متعادل‌تر ثروت و درآمد؛ تسريع در روند خصوصي‌سازي؛ افزايش ثروت و ايجاد درآمد دائمي براي خانوارهاي ايراني؛ كاهش تمركز مالكيت دولت و انتقال مالكيت به عموم مردم؛ در اساسنامه آن به رشته تحرير درآمده است و زماني از پروسه پيش نويس بودن خارج و به مرحله عمل نزديك شد كه به عنوان وسيله اي در دست دولتمردان براي پيروزي در انتخابات رياست جمهوري قرار گرفت.
در اين طرح كه قبل از روى كارآمدن دولت خاتمى با عنوان طرح گسترش مالكيت فراگير انجام شد، راهكارهايى براى واگذارى دارايى هاى دولت به عموم مردم به صورتى كه هرايرانى بتواند طى يك دوره يك ساله عرضه سهام، به مبلغ معينى سهام خريدارى كند، ارائه و تحقيقاتى پيشنهاد شد كه در يك دوره سه ساله سهام خريدارى شده غيرقابل فروش تعيين شود.
پس از عدم اجراى اين طرح در دولت اول ودوم سيدمحمد خاتمى، طرح واگذاري سهام عدالت به اقشار محروم، با توجه به شرايط انتخاباتى دور نهم انتخابات رياست جمهورى ورقابت نزديك نامزد هاي انتخاباتي با درنظر داشتن مهم ترين خواسته مردم از رييس جمهوري آينده ، يعني فقرزدايي و بهبود اوضاع اقتصادي، آنها را برآن داشت تا با ارائه طرح هايي نوين براي كاهش فاصله طبقاتي سعي درجلب آراء بيشتر كنند.  
اما افرادي كه قراربود ازطرح سهام عدالت به عنوان پلكان ترقي خود استفاده كنند راي نياورده و طرح واگذاري سهام به اقشار محروم به دولت نهم سپرده شد.
دردولت نهم نيزبا توجه به شعارعدالت محوري ورفتاربه شيوه علوي براي نگرش نسبت به اقشارمختلف، نزديك به دوسال است كه اجراي طرح سهام عدالت در دستوركار قراردارد اما همچنان در مرحله گذر از مقدمات قرار گرفته است.
سهام عدالت علاوه براينكه ازحجم دولت كم مي كند مي تواند ابزار مؤثري براي جلوگيري ازايجاد شكاف هاي درآمدي ميان اقشار مختلف جامعه وكمك به توزيع عادلانه مالكيت و به تبع آن درآمد در كشور باشد، از اين حيث سهام عدالت مي تواند زمينه اي براي دستيابي به خصوصي سازي شود. تصميم گيري درباره سهام عدالت به نوعي مبارزه با فقر است و هدف اصلي ازاجراي آن نيزكاهش مشكلات افراد كم بضاعت جامعه مي باشد كه نبايد به عنوان وسيله اي براي دستيابي به اهداف سياسي و شعاري براي

تبليغ دولتمردان تبديل شود.
بنابراين اجراي موفق اين طرح نيازمند شناخت اقتصادي و اجتماعي از وضع موجود است و براي اينكه واقعاً اين واگذاري ها انجام شود و تنها طرحي شماتيك از يك ماكت عدالت محور نباشد و نيز منطبق برخصوصي سازي شكل گيرد، گام نخست شناسايي اقشارآسيب پذير و دهك هاي پايين در آمدي است كه هنوز به طور كامل اين گروه كه بايد در اولويت واگذاري ها قراربگيرند مشخص نشده اند.
از پيش، دولت نهم قصد بر هدفمند سازي يارانه ها داشته كه براي اين امر نيازمند به شناسايي گروه هاي آسيب پذير است اما اين مسئله تا به اكنون به طور کامل محقق نشده است.
در حال حاضر بيش از20درصد شركت هاي دولتي زيان ده هستند كه با توجه به وابستگي آنها به بدنه دولت، اين مسئله مشكل ساز نمي شود در حاليكه چنانچه اين شركت ها به عنوان سهام در دست مردم قرار گيرند نه تنها ثروتي براي آنها محسوب نمي شود بلكه بار خاطري نيز بر دوش آنها خواهد بود.
ما زماني از واگذاري سهام عدالت به اقشارضعيف و كم در آمد مي توانيم سخن بگوييم كه بدانيم درامرخصوصي سازي در كدامين نقطه از اين مركز گذار از پيمايش دولتي به خصوصي به سر مي بريم.
بنابه نظر برخي كارشناسان واگذاري سهام عدالت ، مي تواند خصوصي‌سازي را در كشور حداقل 10 سال زود ترميسر كند و سهام عدالت درمرحله نخست بايدازطريق خصوصي سازي واگذارشود، اما هنوز واگذاريهاي بخش دولتي به خصوصي بر مبناي اصل 44با توجه به اهميت بالاي آن و پس از دو سال با لايحه اي سرگردان روبه روست، پس چگونه مي توانيم ازواگذاري سهام عدالت به مردم سخن بگوييم ؟
هنگامي كه هنوز مسئولان نظام بارها اعلام مي كنند كه براي واگذاري شركت هاي مشمول اصل 44 و حركت به سمت خصوصي سازي در ميان رده هاي بالاي مديريت كشورسليقه اي عمل مي شود و ما هنوز قانون مشخصی براي اين كه چگونه بايد امرخصوصي سازي را كه از بنيادي ترين اهداف يك كشور به سمت توسعه صنعتي است نداريم، آيا مي توان از نظام مند بودن چنين واگذاري هايي سخن گفت؟
چنانچه پروسه واگذاري ها 50 سال به زمان احتياج داشته باشد آيا بر مبناي اساسنامه آن براي اقشار كم در آمد ثروتي را به ارمغان خواهد آورد؟
در هر صورت توزيع سهام عدالت بين اقشار كم درآمد جامعه در راستاي چشم انداز 20 ساله نظام جمهوري اسلامي و سياست هاي كلي برنامه چهارم توسعه است كه مي تواند تاثير فوق العاده اي در از ميان برداشتن حاشيه نشيني وناهنجاري هاي اجتماعي داشته باشد، اما متاسفانه نامناسب بودن توزيع آن و عدم شناخت نسبت به افرادي كه بايد اين سهام به آنها داده شود و نامطلوب بودن زمان بندي آن، اثرات سوء بسياري بر اين وا گذاري ها گذاشته كه اثر بخشي مطلوب آن را از بين برده است.

 

 

|+| نوشته شده توسط در 86/09/03  |
 روستای ماهی رود در رویای دریا

http://t.assadi.googlepages.com/jB8xcb1.jpgنمیدونم می تونی این صحنه رو مجسم کنی که وقتی یه ماهی از تنگ آبش بیرون می افته شروع به تلاش می کنه تا شاید لحظاتی بیشتر زنده بمونه. دهانش رو باز و بسته میکنه و میخواد که اکسیژن بگیره اما بی فایده است، تو لحظات آخر هم محکم دمش را بالا و پایین می کوبه به این امید که شاید کسی از اونجا گذر کنه و صدای کوبیده شدن جسم نحیفش رو با زمین خشک و خشن بشنوِ و یا حال رقت بار اون رو ببینه و دلش به رحم بیاد اما ... شاید هم سالهای سال کسی از اونجا گذر نکنه و حتی خاطره لحظات جون دادن ماهی هم به ذهن کسی خطور نکنه ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در 86/08/16  |
 جایی که عرب نینداخت!!

 

 اون روز خیلی خسته بودم ، با سختی هر چه تمام بلند شدم برای اینکه رییس جمهوری به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید می خواست تو دانشگاه تهران سخنرانی کنه و من هم که خبرنگار حوزه دولت هستم باید به این برنامه می رفتم ....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در 86/07/19  |
 لایحه نخ نمای "مدیریت خدمات کشوری"

امروز هم مطابق هر دو هفته که شورای نگهبان برنامه داره به اونجا رفته بودم. استرس خیلی زیادی تو راه داشتم طوری که یه مسافت نسبتا ْ طولانی رو به خاطر اینکه ترافیک شدیدی بود دویدم !!آخه من عادت دارم همیشه تو این نشستهای خبری جزء نفرات اولی باشم که برسم تازه مثل بچه مثبت ها همیشه نزدیکترین صندلی رو هم نزدیک به جایگاه انتخاب می کنم .این عادت رو از دوران تحصیلم دارم اینجوری راحت تر مطالب رو متوجه می شم و کمتر استرس دارم.

امروز محور اصلی حرفهای دکتر کدخدایی در مورد "لایحه مدیریت خدمات کشوری " بود.چند وقتیه که من جریانات این لایحه رو دنبال می کنم و همیشه یه سوالم از سخنگوی شورا ی نگهبان در مورد آخرین اتفاقات مربوط به این لایحه است ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در 86/07/14  |
 مهجوريت بخش تعاون خاتمه مي يابد؟

در اجراي سياستهاي كلي اصل 44 قانون اساسي، سهم هريك از بخشهاي خصوصي، تعاوني و دولتي ازفعاليت هاي اقتصادي كشور تعيين شده است.در اين راستا روند حركت فعاليت هاي بخش دولتي دراين قانون به گونه اي برشمرده شده كه سهم بخش دولتي فقط به سمت اعمال حاكميت، نظارت برعملكرد صحيح سايربخش ها و مديريت بربخش هاي غير قابل واگذاري نظيرمجموعه هاي مادركه درصدر اصل 44 يادشده، مي باشد...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در 86/06/15  |
 
 
بالا